اشفته خاطر

لغت نامه دهخدا

( آشفته خاطر ) آشفته خاطر. [ ش ُ ت َ / ت ِ طِ ] ( ص مرکب ) پریشان خاطر.

فرهنگ عمید

( آشفته خاطر ) پریشان خاطر، آشفته دل.

فرهنگ فارسی

( آشفته خاطر ) ( صفت ) پریشان خاطر آشفته دل.
پریشان خاطر

جمله سازی با اشفته خاطر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر نامه ام مخند که آشفته خاطران مو کز قلم کشند نی اندر بنان خورند

💡 مشکل بود تکلم، آشفته خاطران را حرفی چو پرسم از گل، بلبل دهد جوابم

💡 از داغ غربتش جگر سنگ خون شود آشفته خاطری که نداند مقام دوست

💡 در چشم من ز سنبل فردوس بهترست آشفته خاطری که پریشان دماغ توست

💡 من ندانم بعد مردن فارغم از دست گردون یا که باز از جور او آشفته خاطر درمزارم