لغت نامه دهخدا
( آش بچگان ) آش بچگان. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) جندبیدستر. جندبادستر. قندزقوری. قندقیرس. ( مخزن الادویه ). گندبیدستر. جندقضاعه. گندسکلابی. خایه سگ آبی. جندقندز. قسطور. قسطوریون:
جندبیدستر آش بچگانست
که کند دفع علت صبیان.یوسفی طبیب.
( آش بچگان ) آش بچگان. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) جندبیدستر. جندبادستر. قندزقوری. قندقیرس. ( مخزن الادویه ). گندبیدستر. جندقضاعه. گندسکلابی. خایه سگ آبی. جندقندز. قسطور. قسطوریون:
جندبیدستر آش بچگانست
که کند دفع علت صبیان.یوسفی طبیب.
( آش بچگان ) = جند۱ * جند بیدستر
( آش بچگان ) ( اسم ) جند بید ستر گند بید ستر خای. سگ آبی.
جند بیدستر قند قیرس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کعبه در میکده از مغ بچگان گر طلبی بر رخ دل درِ این دورنما بگشایند
💡 گرگ گردون کیفر سگ بچگان شام را انتقام از شیر بطحا تا بکی خواهد کشید
💡 روان شوند سبک بچگان دیده من به زیر زانوی من خاک را خلاب کنند
💡 رزبان ز بچگان رزان باز کرد پوست بی آنکه بچگان رزانرا رسد زیان
💡 چو آبستنان کند همی ابر نالهها که تا خرد بچگان بزاید ز ژالهها
💡 چون ختائی بچگان بزم صبوح آرایند بوی مشک ختن از ساغر صهبا بشنو