لغت نامه دهخدا
( آسوده کاری ) آسوده کاری.[ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عطلت. بیکاری:
دلم بگرفت از این آسوده کاری
که آسایش بود بنیاد خواری.( ویس و رامین ).
( آسوده کاری ) آسوده کاری.[ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عطلت. بیکاری:
دلم بگرفت از این آسوده کاری
که آسایش بود بنیاد خواری.( ویس و رامین ).
( آسوده کاری ) بیکاری عطلت.
بیکاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جز آسوده کاری نیست کاری بحمدالله نکوشد روزگاری
💡 دلم بگرفت ازین آسوده کاری چه آسایش بود بنیاد خواری