اسدست
لغت نامه دهخدا
( آسدست ) آسدست. [ دَ ] ( اِ مرکب ) آسیا که گردد نه به آب و باد و ستور. دستاس. ( ربنجنی ).
فرهنگ معین
( آسدست ) (دَ ) (اِمر. ) آسیابی که با دست کار کند.
فرهنگ عمید
( آسدست ) آسیای کوچک با دو سنگ که معمولاً سنگ رویی دستۀ چوبی دارد و آن را با دست می گردانند.
فرهنگ فارسی
( آسد ست ) ( اسم ) آسیا که با دست گردد دستاس
جمله سازی با اسدست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای تهیه بلغور یا گمنه گندم پخته را پس از خشک شدن با آسدست خرد میکنند، نه به نرمی آرد بلکه به درشتی لپهٔ ماش و کوچکتر و بزرگتر.