استیزه گر
مترادفها
ریشخندکننده، استهزاگر، تمسخرکننده
متضادها
مسالمتطلب، صلحجو
فرهنگ عمید
= ستیزه گر
فرهنگ فارسی
( صفت ) پرخاش جو اهل جدال.
جمله سازی با استیزه گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا که بر نطع مملکت ای شاه دو سه استیزه رو رخان تواند
💡 ناصحان گفتند از حد مگذران مرکب استیزه را چندین مران
💡 یکی حمله دگر چون کرّ ببردم گوش و سر پیشش بگفتا شید آوردی تو جز استیزه نفزایی
💡 پیش فرزانه دانا ره استیزه مپوی مستی و عربده بر دانش و فرهنگ مکن
💡 برگذشتی ز بسی منزل اگر یادت هست مکن استیزه کز این مصطبه هم برگذری
💡 هر که استیزه کند با مهتران آب روی خود بریزد بی گمان