فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) متغیر گشتن، خشمگین شدن.
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) متغیر گشتن، خشمگین شدن.
متغیر گشتن، خشمگین شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به آخر چون بشد شب او بجست از جای دل پر غم برآمد گوی مه ناگه ز روی چرخ چوگانی
💡 گرنه از جای دگر داشتی آزار ز من بهر اندک گنهی، رنجش بسیار چه بود
💡 سلیم او را به جای خویش آوردن نه آسان است دل آوارهٔ من عضو از جا جسته را ماند
💡 جواب داد: تو به زيارت من آمده اى ؟ من على بن ابى طالب (ع ) خواستم دست و پاىمباركش را ببوسم. فرمود: همان جا بايست، ديگر مرا قدرتى نماند كه از جا حركت كنمفرمود: از فلانى شكايت دارى ؟
💡 اگر وقتی دگر در آشنایی می زدم دستی کنونم پای از جا رفت و از سر برگذشت آبم
💡 60 - اكـنـون كـه چنين است صبر پيشه كن كه وعده خدا حق است، و هرگز كسانى كه ايمانندارند نبايد تو را خشمگين سازند (و از جا تكان دهند).