لغت نامه دهخدا
( از آن سان ) از آن سان. [ اَ ] ( ق مرکب ) زانسان ( مخفف ). آن سان. همان گونه. آن قسم:
بر آن روی جیحون یکی رزمگاه
بکردیم زانسان که فرمود شاه.فردوسی.
( از آن سان ) از آن سان. [ اَ ] ( ق مرکب ) زانسان ( مخفف ). آن سان. همان گونه. آن قسم:
بر آن روی جیحون یکی رزمگاه
بکردیم زانسان که فرمود شاه.فردوسی.
( از آنسان ) از آنگونه
💡 به خون خلق از ان تشنه است مژگان سبکدستش که از آغوش زخم آن تیغ بیرون پاک می آید
💡 زخال عیب از ان ساده است روی گل درین گلشن که از هر شبنمی آیینه داری در نظر دارد
💡 زبان برق عالمسوز کوتاه است از ان خرمن که از بهر دهان مور قفل از دانه میسازد
💡 از ان ابرو به دیدن صلح کن در ساده روییها که این محراب در ایام خط حاجت روا گردد
💡 نمی بینم از ان دزدیده در رخساره جانان که دیدنهای رسوا عشق را مستور می دارد