فرهنگستان زبان و ادب
آرزویی
{desiderative} [زبان شناسی] در زبان شناسی تاریخی، صورتی از فعل که آرزو را بیان می کند
آرزویی
{desiderative} [زبان شناسی] در زبان شناسی تاریخی، صورتی از فعل که آرزو را بیان می کند
💡 در پاسخ به این سؤال علاءالدین که جینی چه آرزویی دارد، جینی اعتراف میکند که آرزوی آزادی دارد، زیرا جنهایی که جن چراغ جادو هستند باید از دستورهای یک ارباب که در این مورد، علاءالدین است پیروی کنند.
💡 همه عشق و آرزویی، غلطم که در لطافت شده بی قرار و مجنون ز تو عشق و آرزو هم
💡 هر کس از او به قدر خویش آرزویی همیکنند همت ما نمیکند زو به جز آرزوی او
💡 با خود خیال آرزویی بسته هر کسی ما دیده از دو عالم و دل در تو بسته ایم
💡 حکایت آدمی در تقلای رسیدن به خواسته ایست که چون به آن میرسد دیگر برایش ارزشی ندارد. پس مسیر زندگی را برای رسیدن به آرزویی تغییر میدهد که همواره در پی برآورده شدنش بود، اما…
💡 وی ۲۱ کتاب پیرامون فرضیهها و اصول دموکراسی، مسایل ایجاد دموکراسی و چگونگی مشارکت و تمرین آن تألیف کردهاست که حاصل این تحقیقات و تألیفات این است که دموکراسی که آرزوی بشر بودهاست هنوز از صورت ایدهآل خارج نشده و آرزویی مشابه ایجاد مدینه فاضله است.