لغت نامه دهخدا
( آرایشگر ) آرایشگر. [ ی ِ گ َ ] ( ص مرکب ) زاین. مزیِّن. مشّاطه. || سلمانی. گرّای.
( آرایشگر ) آرایشگر. [ ی ِ گ َ ] ( ص مرکب ) زاین. مزیِّن. مشّاطه. || سلمانی. گرّای.
( آرایشگر ) (یِ گَ ) (ص فا. ) آن که آرایش کند، سلمانی.
( آرایشگر ) ۱. کسی که دیگران را آرایش کند، آرایش کننده، سلمانی، آرایشکار.
۲. کسی که جایی را تزئین و آماده می کند، دکوراتور.
۱. کسی که دیگران را آرایش کند، آرایش کننده، سلمانی، آرایشکار.
۲. کسی که جایی را تزئین و آماده می کند، دکوراتور.
( آرایشگر ) ( صفت ) آنکه آرایش کند آراینده سلمانی.
زاین مشاطه
آرایش کننده، کسی که دیگران را آرایش کند، سلمانی، آرایشکار هم گفته شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهر را فقر و بیکاری فرا میگیرد و مخالفان دیکتاتور به اردوگاههای کار اجباری فرستاده میشوند. خشم و خروش هینکل، دامن چارلیِ آرایشگر را نیز میگیرد و سربازان، مغازهٔ سلمانیاش را در منطقهٔ فقیرنشین شهر خراب میکنند و او را به یکی از اردوگاهها میفرستند.
💡 از آثار حمید اکبری میتوان به ثبت و انتشار دو مدل موی ایرانی برای اولین ژورنال رسمی کشور در سال ۱۳۹۳ نام برد که هر دو مدل مو ابداعی به تأیید اتحادیه آرایشگران مردانه تهران رسیده و ثبت و انتشار گردیدهاست.
💡 عباس که به حرفهٔ سلمانی مشغول است، هنوز جواز کسب دریافت نکرده؛ چراکه هر بار در امتحان اتحادیهٔ صنف آرایشگران مردود شدهاست. او قصد دارد با دختر آمیز محمود ازدواج کند اما پدر و مادر دختر، جواز کسب گرفتن عباس را شرط جواب مثبت دادن به او اعلام میکنند اما عباس موقع تهیهٔ جواز کسب شناسنامهٔ خود را گم میکند.
💡 در نسخه تلمود یشوع ناصری زنازاده از سربازی رومی به نام پاندرا است. در تلمود به مریم مادر او بهعنوان زنی آرایشگر که هرزگی میکردهاست و به شوهر خود خیانت کردهاست اشاره شدهاست.