اخم و تخم
مترادفها
قیافه درهم، اخمآلودگی
متضادها
خنده، تبسم
لغت نامه دهخدا
اخم و تخم. [اَ م ُ ت َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) عُبوس و ترش روئی.
فرهنگ معین
(اَ مُ تَ ) (اِمص. ) (عا. ) ترشرویی، بدخُلقی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ابرو در هم کشیدگی اوقات تلخی.
ویکی واژه
(عا.)
ترشرویی، بدخُلقی.
جمله سازی با اخم و تخم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من در همه مدتى كه با آن سالار و سرور و پدر روحانيم علامهفاضل تونى محشور بودم و از محضرش استفاده مى كردم، يك كلمه حرف تند و درشت، ويك بار اخم و ترش رويى از او نديدم، فقط يك روز كه مى بايستىاول طلوع آفتاب سر درس حاضر باشيم، چند دقيقه دير شد؛ فرمود: چرا دير آمديد؟