فرهنگستان زبان و ادب
آتش گوی
{bolide} [نجوم] شهابی بسیار پرنور که منفجر و تکه تکه می شود و گاه صدای انفجار آن پس از مدتی به گوش می رسد
آتش گوی
{bolide} [نجوم] شهابی بسیار پرنور که منفجر و تکه تکه می شود و گاه صدای انفجار آن پس از مدتی به گوش می رسد
آتشگوی. آتَشْگوی (fireball)
در اخترشناسی، شهابیبسیار درخشان. غالباً به قدری درخشان است که در نور روز دیده می شود و گاهی به صورت شهاب سنگسقوط می کند. بعضی از آتشگوی ها از ماهواره هایا دیگر قطعات موجود در فضا منشأ می گیرند و با رسیدن به جوّ زمین برافروخته می شوند.
💡 خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد است قرب شمع است آنکه خاکستر کند پروانه را
💡 بنشینم اگر بر سر آتش گویی برخیزم اگر از سر جان فرمایی
💡 تا در سرِ من نشست ناگه آتش گویی تو که دل بود که از من برخاست