اتش کاو

لغت نامه دهخدا

( آتش کاو ) آتش کاو. [ت َ ] ( اِ مرکب ) آلتی از آهن و جز آن که آتش را بدان آشورند. محراث. مسعار. سطام. اسطام. محراک. انبر.

فرهنگ فارسی

( آتش کاو ) محراک انبر

جمله سازی با اتش کاو

💡 شوخ گلخن تاب امشب بود در سوز و گداز در تنورش رفته آتش کاو خود کردم دراز

💡 ما را که سوخت عشقت فردا چه تاب دوزخ زاهد رود در آتش کاو را فسرده خامی

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز