اتش داغ
لغت نامه دهخدا
( آتش داغ ) آتش داغ. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) اثر آتش بر بشره.
فرهنگ فارسی
( آتش داغ ) اثر آتش بر بشره
جمله سازی با اتش داغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همتم آتش داغ از در همسایه نخواست من دیوانه از آن جای بگلخن کردم
💡 به بستان جلوه دادم آتش داغ جدائی را نسیمش تیز تر می سازد و شبنم غلط ریز است
💡 وداع سرکشیکنگر دلت راحتکمین باشد چو آتش داغ شد جمعیتش نقش نگین باشد
💡 ز آتش داغ گر افروخته دستم چه عجب که کلیمم من و اینم ید بیضا باشد
💡 از لب خشک تشنگان اشک روان به بوم و بر ز آتش داغ کشتگان آه دوان به اخترم