ابن ضل
لغت نامه دهخدا
ابن ضل. [ اِ ن ُ ض ِل ل /ض ُل ل ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) بی نام. ( مهذب الاسماء ).
- ضل بن ضل؛گمنامی پسر0گمنامی.
فرهنگ فارسی
گمنامی
جمله سازی با ابن ضل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بعد ازین شکرست چون ابن یمین کارم از آنک حاصلم شد هر چه چشم آن ز یزدان داشتم
💡 349- سيره ابن هشام، ج 4/289؛ طبقات، ج 2/163؛ امتاع الاسماع، ج 1/443.
💡 ندانی نیل و طوفان را بود خود پایه زان برتر که پیمایی به باع یام و صاع ابنیامینش
💡 تا تو برخ غزاله ئی تا تو بچشم چون غزال ابن یمین ز جان و دل هست غزلسرای تو
💡 گفتند: امر قاطع از امير ابن زياد رسيده است كه حسين بايد يكى از دو كار را انتخاب كند:يا تسليم يا جنگ !
💡 عرضه داشتم: يا ابن رسول اللّه ! آماده عقوبت و شكنجه هارون باشيد، چون كه بسيارغضبناك بود.