ابق

لغت نامه دهخدا

( آبق ) آبق. [ ب ِ ] ( ع ص ) گریخته. گریزنده.
- عبدآبق؛ بنده گریخته یا گریزپا. ج، اُبَّق، اُبّاق.
آبق. [ ب َ ] ( معرب، اِ ) معرّب آبَک. زیبق. سیماب.
ابق. [ اَ ] ( ع مص ) گریختن.
ابق. [ اَ ب َ ] ( ع اِ ) کنب. قنب. کنف. نوعی از کتان یا پوست قنب. || رسن که از پوست کنف بود. ( مهذب الاسماء ). || ( مص ) گریختن بنده بی خوف و رنجی، پنهان شدن او سپس بجائی رفتن.
ابق. [ اُب ْ ب َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَبوق و آبق.

فرهنگ فارسی

( آبق ) گریخته سیماب
کنف گریختن بنده بیخوف و رنجی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَبَقَ: گریخت
تکرار در قرآن: ۱(بار)
از مادّه «اباق» به معنای فرار کردن بنده، از مولای خود، در اینجا، تعبیر عجیبی است، و نشان می دهد که، ترک اولایِ بسیار کوچک تا چه حد در مورد پیامبران عالی مقام از سوی خداوند، مورد سخت گیری و عتاب واقع می شود، تا آنجا که پیامبرش را بنده فراری می نامد!

جمله سازی با ابق

💡 همان طور كه در تعليم اسماى الهى، رمز و رازى تعبيه شده بود كه به استفهامفرشتگان پاسخ مى داد و سوال اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء(985) رابا جواب موجه، پايان مى داد در كلمات تلقيه شده نيز راز و رمزى نهفته بود كه زلتزدايى مى كرد و هرگونه ضلالت و عصيان و غوايت و نسيانى كه به آدم منسوب مى شدبا آب زلال چنان كوثرى شستشو مى يافت و با آن كوثر آدم محظى، مجتبى و آدم عاصىمهدى شد. اگر توبه اى كه در جمله فتاب عليه، تبلور يافت، توبهاول الهى يعنى انعطاف ابتدايى لطف خدا باشد تا بنده آبق به مولا بازگردد و عبدهارب به سوى خدا رجوع كند و انسان تبه كار، نادم گردد و به ارادهمتحول شود، قراءت نصب آدم مناسب خواهد بود؛ يعنى كلمات تنبه بخش خدا آدم را تلقىكرد و مهربانانه به استقبال وى رفت و او را نجات داد و اگر توبه مزبور، توبه دومباشد كه پس از رجوع بنده نادم به سوى خدا از طرف خداشامل حال انسان تائب مى شود در اين حال قراءت رفع آدم مناسب است.