لغت نامه دهخدا
( آبق ) آبق. [ ب ِ ] ( ع ص ) گریخته. گریزنده.
- عبدآبق؛ بنده گریخته یا گریزپا. ج، اُبَّق، اُبّاق.
آبق. [ ب َ ] ( معرب، اِ ) معرّب آبَک. زیبق. سیماب.
ابق. [ اَ ] ( ع مص ) گریختن.
ابق. [ اَ ب َ ] ( ع اِ ) کنب. قنب. کنف. نوعی از کتان یا پوست قنب. || رسن که از پوست کنف بود. ( مهذب الاسماء ). || ( مص ) گریختن بنده بی خوف و رنجی، پنهان شدن او سپس بجائی رفتن.
ابق. [ اُب ْ ب َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَبوق و آبق.