لغت نامه دهخدا
ابریشم تاب. [ اَ ش َ ] ( نف مرکب ) آنکه تارهای پیله بهم کند و خیط و رشته سازد.
ابریشم تاب. [ اَ ش َ ] ( نف مرکب ) آنکه تارهای پیله بهم کند و خیط و رشته سازد.
کسی که تارهای پیله را به هم می تابد و ابریشم درست می کند، ابریشم گر.
( اسم صفت ) آنکه تارهای پیله بهم کند و خیط و رشته سازد.
💡 بیخراش سینه زلف بیگره دان ناله را پیچ و تابی چند در ابریشم ساز افکنیم