اب کرده

لغت نامه دهخدا

( آب کرده ) آب کرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) محلول: قند آب کرده. || مذاب: قلعی آب کرده.

فرهنگ فارسی

( آب کرده ) ( اسم ) ۱ - گداخته مذاب: قلعی آب کرده. ۲ - محلول: قند آب کرده.
محلول مذاب

جمله سازی با اب کرده

💡 زین آتشی که در جگر ماست از غمت بی آب کرده ایم عقیق مکیده را

💡 دل برده‌ای و تاختن آورده‌ای به جان آهسته‌تر که زهره‌ی ما آب کرده‌ای

💡 چون دشمنی به بینی اندر طپی به آب کرده بکش دو دست و روان کرده پای‌ها

💡 برای فرنی کاکائویی کافی است مقداری کاکائو به فرنی اضافه کرد؛ و برای نوع زعفرانی یک قاشق زعفران آب کرده به آن اضافه می‌کنیم.

💡 در عمل: همانطوری که در تصاویر بالا (از چپ به راست) نشان داده شده، بطری را تا دو سوم آب کرده و سپس شدیداً بهم می‌زنند تا اکسیژن هوا در آب حل شود و آنگاه بطری را تا ۲ سانتیمتر مانده به دهانه پر می‌کنند.

💡 در تهیه آن از نشاسته، شکر، کره آب کرده، زعفران ساییده و هل و گلاب استفاده می‌شود.