لغت نامه دهخدا
( فسالة ) فسالة. [ ف َ ل َ ] ( ع مص ) ناکس و فرومایه گردیدن. ( مصادراللغه زوزنی ). ناکس شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || فسل بودن. ( از اقرب الموارد ).
( فسالة ) فسالة. [ ف َ ل َ ] ( ع مص ) ناکس و فرومایه گردیدن. ( مصادراللغه زوزنی ). ناکس شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || فسل بودن. ( از اقرب الموارد ).
ناکس و فرومایه گردیدن
💡 فاتاه اعرابى فساله فسكت ثم ساله فسكت ثم ساله فسكت.فقال: كهيئه المسترسل: ما شئت يا اعرابى ؟