لغت نامه دهخدا
فرازین. [ ف َ ] ( ع اِ ) ج ِ فرزان. ( منتهی الارب ).
فرازین. [ ف َ ] ( ص نسبی ) بالایی. فرازی. اعلی. ضدفرودین. ( از آنندراج ). رجوع به فراز و فرازی شود.
فرازین. [ ف َ ] ( ع اِ ) ج ِ فرزان. ( منتهی الارب ).
فرازین. [ ف َ ] ( ص نسبی ) بالایی. فرازی. اعلی. ضدفرودین. ( از آنندراج ). رجوع به فراز و فرازی شود.
فرازی. اعلی
اسم: فرازین (پسر) (فارسی) (تلفظ: farāzin) (فارسی: فَرازین) (انگلیسی: farazin)
معنی: بالایی، فرازی، اعلی
💡 Ḿ، ḿ یا M اکسان اگو یکی از حروف پینیین است که برای نگارش زبان چینی به خط لاتین مورد استفاده قرارمیگیرد. ḿ نشاندهندهٔ نواخت فرازین بالاست.
💡 آنها جهان را به دو بخش فرودین و فرازین تقسیم میکردند که بخش فرودین آن عالم زمینی و بخش فرازین آن عالم افلاک و نفوس آسمانی بود.