غنچه کردن

لغت نامه دهخدا

غنچه کردن. [ غ ُ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرشتن و گلوله کردن. گرد ساختن. مدور کردن:
هیچ ندانم بچه شغل اندری
ترف همی غنچه کنی یا شکر.
ابوالعباس عباسی ( از احوال و اشعار رودکی ص 1161 ).
- غنچه کردن لب؛ جمع کردن و مانند غنچه نمودن آنرا.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گلوله کردن گرد ساختن یا غنچه کردن لب. جمع کردن و مانند غنچه ساختن لب را.

جمله سازی با غنچه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در تمامی موارد حرف «و» به صورت (W) و با غنچه کردن لب‌ها ادا می‌شود؛ بر خلاف «و» پارسی (V) که با برخورد دندان‌های بالا به لب پایینی ادا می‌شود.