لغت نامه دهخدا
غماس. [ غ َم ْ ما ] ( ع اِ ) ج ِ غَمّاسة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به غَمّاسة شود.
غماس. [ غ ِ ] ( اِخ ) ( الَ... ) ناحیه ای است در عراق که در قضاء شامیه از استان دیوانیه قرار دارد. ( از اعلام المنجد ).
غماس. [ غ َم ْ ما ] ( ع اِ ) ج ِ غَمّاسة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به غَمّاسة شود.
غماس. [ غ ِ ] ( اِخ ) ( الَ... ) ناحیه ای است در عراق که در قضاء شامیه از استان دیوانیه قرار دارد. ( از اعلام المنجد ).
غماس ( به عربی: غماس ) یک منطقهٔ مسکونی در عراق است که در استان قادسیه واقع شده است. غماس ۱۴۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او تا زمانی که در مدینه بود، ۹۰ سال سن داشت. در اینکه مزار او کجا واقع شده، اختلاف است. ابن طباطبا او را ساکن کوفه میداند، از همین رو آرامگاهی را در خرم غماس در نزدیکی کوفه به او منسوب میدانند. در علت سفر او به کوفه آوردهاند که پس از آنکه محمد تقی تحتالحفظ به کوفه و بغداد و در نهایت به کاظمین منتقل شد؛ او نیز به کوفه مهاجرت کرد. با وجود اینکه برای او سفری به ایران گزارش نشدهاست، مزارهایی برای او در ایران از جمله در نزدیکی شهر ساوه (امامزاده عبدالله اوجان) به او منسوب است. مزار دیگری نیز در شهر حله عراق به او منسوب شدهاست.