عقل رس

لغت نامه دهخدا

عقل رس. [ ع َ رَ ] ( نف مرکب ) عقل رسنده. به سن تمییز رسیده.
- عقل رس شدن؛ در تداول خانگی، به سنی که تمییز نیک از بد توان کردن رسیدن. به سنی بالغ شدن که عقل بر او حکومت کند. به درجه مردی یا زنی رسیدن. به سن رشد و تمییز رسیدن. رشد و تمییز بواسطه مراهقت یا بلوغ یافتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

عقل رسنده به سن تمییز رسیده

جمله سازی با عقل رس

💡 یکی از این یهودیان زندگی دوگانه‌شان را اینگونه شرح می‌دهد: «به هر نوزاد از همان سال‌های اول تولد چنین تفهیم می‌شد که در یک وضع بحران استثنایی قرار دارد و باید یک زندگی دوگانه داشته باشد. به ما گفته می‌شد در مقابل غیریهودی‌ها نباید اصلاً از رویه زندگی داخلی خود صحبت کنیم… این رازداری مطلق از روزی که بچه‌ها عقل رس می‌شوند طبیعت دومشان گردید. به این ترتیب همه یهودیان جدیدالاسلام دو نام داشتند: مثلاً اسم مسلمانی پدربزرگ من شیخ ابوالقاسم بود و اسم عبری اش بنیامین. اسم مسلمانی پدر من ابراهیم و اسم عبری اش آبراهام بود. مرا در خارج خانه موسی صدا می‌کردند و اسم داخل خانه من موشه بود. در دوران زندگی پدرم بسیاری از یهودیان، اسامی غلیظ مسلمانی داشتند.»

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز