لغت نامه دهخدا
طاعت نمود. [ ع َ ن ِ / ن ُ / ن َ ] ( مص مرکب مرخم ) فرمانبری نشان دادن. اظهار طاعت کردن: رسول به نزدیک امیر اسماعیل آمد و نامه بداد و از طاعت نمود امیر بلخ و گورکانیان خبر داد. ( تاریخ بخارا ).
طاعت نمود. [ ع َ ن ِ / ن ُ / ن َ ] ( مص مرکب مرخم ) فرمانبری نشان دادن. اظهار طاعت کردن: رسول به نزدیک امیر اسماعیل آمد و نامه بداد و از طاعت نمود امیر بلخ و گورکانیان خبر داد. ( تاریخ بخارا ).
فرمانبری نشان دادن اضهار طاعت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با او حکیمی بود، نام او جاماسب این مرد هم حکیم بود و هم عالم و هم سرهنگی مبارز. جاماسب او را گفت ای ملک ترا این همه خلل از کارِ اسفندیار است. گشتاسب او را بفرستاد به زندان تا اسفندیار را از زندان بیرون آورد، و پیشِ او برد. آنگاه گشتاسب از اسفندیار عذر خواست و نیکویی [گفت و] بسیار نوید داد. و او را گفت اگر این دشمن را از من بازداری و بر دستِ تو کشته شود، و آن پادشاهی به دست من بازآید من با تو همان کنم که پدرم کرد لهراسب به زندگانی خویشتن، تا من مُلک به تو سپارم، و تاج بر سرت نهم و خود به خدمت پیشِ تخت تو بایستم. اسفندیار چون این بشنید پیش او سر به زمین نهاد و طاعت نمود فرمان او را....