شیلانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ترکی، اِ ) به معنی شیلان است. ( از آنندراج ). || مجازاً به معنی طعام نیز آمده. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || نام میوه ای که آنرا عناب نیز گویند. ( آنندراج ). عناب. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).
بمعنی شیلان یا نام میوه ای که آنرا عناب نیز نامند.
اسم: شیلانه (دختر) (کردی) (تلفظ: šilāne) (فارسی: شيلانه) (انگلیسی: shilane)
معنی: منسوب به شیلان، سور، غذا، ( شیلان، ه ( پسوند نسبت ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نظر عامه این کلمه را یونانی، افغانی، حتی هندی مینامند. در گذشته در پارسی به بشقاب، دوری (dowri) میگفتند. امروزه نیز همچنان در برخی زبانهای محلی، برای نمونه مازندرانی، بشقاب بزرگ را دوری میگویند. از دیگر واژههای پارسی معادل بشقاب، شیلان یا شیلانه، بَزمِه و لبتخت میباشد.
💡 کشاورزی مردم (گندم و جو - یونجه -نخود -کنجد-سیر-)است تا اندکی هم باغداری (گویز و شیلانه ) و شغل آزاد مردم آن (چیواری) یا همان خرید و فروش دام است