واژه «شُع» در زبان عربی و متون لغوی کهن دارای معانی متعددی است که بسته به کاربرد در جمله، مفهوم آن تغییر میکند. در یک معنای عمومی، این واژه به معنای «پراکنده و متفرق شدن» یا حالت پراکندگی در اشیا و افراد به کار میرود. در همین زمینه، «شع» میتواند به مفهوم عجله و شتاب نیز اشاره داشته باشد، یعنی انجام کاری با سرعت و بدون تأمل. در برخی کاربردهای دیگر، این واژه به معنای اراده و قصد نیز آمده است که نشاندهنده میل و تصمیم درونی انسان است. از نظر فعلی، «شع» به پراکنده شدن، متفرق گشتن یا پخش شدن چیزی مانند گروهی از مردم یا حتی مواد مختلف اشاره دارد. همچنین در متون قدیم، این واژه برای توصیف حرکت سریع و شتابزده نیز به کار رفته است. در معنای اسمی، «شع» به خانه عنکبوت نیز اطلاق شده است که در آن تارهای نازک و پراکنده بافته میشود. در کاربردی دیگر، این واژه به شعاع نور خورشید و روشنایی آن نیز اشاره دارد که از یک نقطه به اطراف پخش میشود. این تنوع معنایی نشان میدهد که این کلمه در زبان عربی واژهای چندمعنایی با کاربردهای لغوی، طبیعی و استعاری است.
شع
لغت نامه دهخدا
شع. [ ش َع ع ] ( ع ص ) پراکنده و متفرق ازهر چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). پراکنده. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) عجله. ( از اقرب الموارد ). || گردون. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || اراده. ( ناظم الاطباء ).
شع. [ ش َع ع ] ( ع مص ) پراکنده کردن شتر بول خود را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کمیز انداختن شتر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). || پراکنده افتادن بول. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || از هر طرف ریختن غارت را بر گروهی. || متفرق شدن و پریشان گشتن قوم. || شتافتن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تعجیل کردن. ( ناظم الاطباء ).
شع. [ ش ُع ع ] ( ع اِ ) خانه تننده. ( منتهی الارب )( آنندراج ). خانه عنکبوت. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || شعاع آفتاب و روشنی آن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ج، اَشِعَّة، شِعاع. ( ناظم الاطباء ): شع شمس؛ شعاع آن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به شعاع و اشعة شود.
فرهنگ فارسی
خانه تننده خانه عنکبوت یا شعاع آفتاب و روشنی آن.