لغت نامه دهخدا
( سلمویة ) سلمویة. [ س َ ی َ ] ( اِخ ) ابن بنان. عالم و طبیعی دان فاضل و در خدمت معتصم بود و معتصم تا آن حد بوی معتقد بود که چون سلمویة درگذشت، گفت: عنقریب من نیزبدو ملحق گردم چه او مرا زنده نگاه میداشت و تدبیر جسم من میکرد. وی در سال 225 هَ. ق. درگذشته است. ( از ابن الندیم ). رجوع به اعلام زرکلی ج 1 ص 380 شود.