سلاحداری

لغت نامه دهخدا

سلاحداری. [ س ِ ] ( حامص مرکب ) اسلحه داری. نگاهداری اسلحه: هریک مردی را از خویشان خویش اختیار کنند که بسلاحداری بباید. ( فارسنامه ابن البلخی ص 67 ).
زهره دهدش بجام یاری
مریخ کند سلاحداری.نظامی.

جمله سازی با سلاحداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۱۴ سالگی به خدمت سلاحداری، که پدر او نیز این کار داشت مشغول شد و در همین وقت چون شاگردی بدیوان محاسبات آناتولی (آناتولی محاسب قلمی) درآمده و در سال۱۰۳۲ نظارت خراج را در کشور روم عهده‌دار شده‌است.

💡 وی بوسنوی تبار و تربیت یافته دربار عثمانی بود. ابتدا به مقام سلاحداری رسید و در ۱۰۳۳ به آغایی (ریاست) ینی‌چریان منصوب شد.

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز