لغت نامه دهخدا
سراغ گرفتن. [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) خبرپرسیدن. باخبر شدن. در پی شدن. رجوع به سراغ شود.
سراغ گرفتن. [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) خبرپرسیدن. باخبر شدن. در پی شدن. رجوع به سراغ شود.
( مصدر ) سراغ کسی را گرفتن. جستجوی کسی کردن و مکان او را از دیگران پرسیدن خبر گرفتن از کسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیمارو از کوبا به مکزیکو سیتی سفر کرد تا رویای دیرینه خود برای بازیگری را تحقق بخشد و توسط استادان مختلف مورد بررسی قرار گرفت و پس از فارغالتحصیلی در رشته تئاتر به سراغ گرفتن نقش آمد.
💡 در همین دوره بود که بهعنوان استاد افتخاری دانشگاه تهران انتخاب میشود. از این تاریخ به بعد ماسینیون دیگر به ایران بازنمیگردد تا اینکه در سال ۱۹۶۲ مراسم بزرگداشتی برایش برگزار میشود که هانری کربن، همکار وی نیز در آن حضور داشت. یکی از ویژگیهای اخلاقی ماسینیون سراغ گرفتن و گفتوگو با استادان و روشنفکران دربند بود.