روبراه شدن
مترادفها
سامان گرفتن، درست شدن، مرتب شدن
متضادها
آشفته شدن، بینظمی
لغت نامه دهخدا
روبراه شدن. [ ب ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آماده و متوجه سفر شدن. ( آنندراج ). آغاز سفر و حرکت کردن. || راست آمدن کار. ( ناظم الاطباء ). سر و سامان یافتن کار. || بازگشتن از رفتار نادرست و خلاف. از کارهای ناصواب بازایستادن و در راه صلاح و رستگاری درآمدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آماده شدن مهیا گشتن.
جمله سازی با روبراه شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او امیدوار است که با پیدا کردن یک شغل مناسب، روند روبراه شدن زندگی مالیاش را با سرعت بیشتری آغاز کند و به آرامش برسد.
💡 هدف اصلی او پس از سالها سختی، رسیدن به مرحله روبراه شدن زندگی و داشتن یک خانه آرام و مستقر برای خانوادهاش بود.
💡 بسیاری از مردم پس از مشکلات اقتصادی، آرزوی روبراه شدن وضعیت اقتصادی خود را دارند تا بتوانند زندگی باکیفیتی را تجربه کنند.