رمیز

لغت نامه دهخدا

رمیز. [ رَ ] ( ع ص ) بسیار جنبان. ( منتهی الارب ). بسیارحرکت. ( از اقرب الموارد ). بسیارحرکت در فن خود. ( از متن اللغة ). || مرد بزرگ داشته. ( منتهی الارب ). مبجَّل و معظم. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || خردمند. ( منتهی الارب ). عاقل.( از اقرب الموارد ). || اصیل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || مرد گران مایه باسنگ. ( منتهی الارب ). رزین. ( از اقرب الموارد ). || بسیار. ( از اقرب الموارد ). سألت رمیزاً؛ ای کثیراً فی بابه. ( از متن اللغة ). || رجل رمیزالفؤاد؛ مرد تنگدل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
رمیز. [ رُ م َ ] ( ع اِ ) چوب دستی. ( منتهی الارب ). عصا. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

چوب دستی عصا

جمله سازی با رمیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مقاله گستره صنایع تبدیلی در صنعت غذا،نگارنده پایان نامه دانشگاهی،تکسط مهدی رمیزی پور،دکتر طه ضامنی مجد*///..

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز