لغت نامه دهخدا
( رحیلة ) رحیلة. [ رَ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث رحیل. یقال: ناقة رحیلة؛ ماده شتر توانای بر سیر. ( ناظم الاطباء ). مؤنث رحیل. ( منتهی الارب ).
( رحیلة ) رحیلة. [ رَ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث رحیل. یقال: ناقة رحیلة؛ ماده شتر توانای بر سیر. ( ناظم الاطباء ). مؤنث رحیل. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با فرارسیدن زمستان برخی از مریدان شاهزاده پیشنهاد کردند او به پیشاور برود و با تیمورشاه پسر احمدشاه درانی دیدار کند ولی در میان راه با شیخ حمید قادری و سید جلالالدین محمد نوبهار جلالی برخورد کرد که به او سفارش کردند به جای یاری خواستن از تیمور شاه به دهلی رفته و از پادشاه مغولی هند و مقامات انگلیسی کمک بگیرد. ابوالفتح میرزا نیز سفارش آنان را پذیرفت راهی دهلی شد. در راه دهلی شاهزاده مورد حملهٔ راهزنان قرار گرفت که بسیاری از اشیای ارزشمند متعلق به نیاکانش را ربودند در راجستان شاهزاده آگاه شد که شاه عالم دوم امپراتور هند به دست غلام قادرخان به دست رئیس قبیله رحیله نابینا شدهاست؛ بنابراین به جای رفتن به دهلی به لکهنو رفتند، پادشاه هند در نامه ای که به سرهنگ ویلیام پاسریک از رسای کمپانی هند شرقی نوشته از شاهزادهٔ صفوی به عنوان برادرزادهٔ خود نام بردهاست و به دستور پادشاه انگلیسیها موظف به پرداخت خرج مطبخ شاهزاده بودند و شاهزاده در لکهنو در کاخی که به کمپانی هند شرقی تعلق داشت بود اقامت گزید.