دیوار کوب

لغت نامه دهخدا

دیوارکوب. [ دی ] ( ن مف مرکب ) کوبیده به دیوار. دیوارکوفت. کوفته شده بدیوار: جار دیوارکوب؛ قسمی چراغ که بدیوار نصب کنند. ( یادداشت مؤلف ).دو شاخه دیوارکوب؛ چراغ پایه داری که بدیوار نصب میکنند. ( ناظم الاطباء ). ساعت دیوارکوب؛ ساعت دیواری.

فرهنگ عمید

نوعی چراغ که به دیوار نصب کنند.

فرهنگ فارسی

کوبیده به دیوار.

جمله سازی با دیوار کوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بایو در تزئین کاخ سلطنتی در مادرید، با آنتون رافائل منگس همکاری کرد و پس از او به ریاست کارگاه سلطنتی نقش بافت‌های دیوار کوب برگزیده شد.

💡 وی سال ۱۳۳۸ کارگاه کوچکی در نزدیکی محل زندگی برپا کرد که علاوه بر تعلیم و آموزش، به ساخت آثاری چون رحل قرآن (مشبک)، جعبه‌های قاشق چنگال (معرق)، تابلوهای دیوار کوب (معرق)، میزهای عسلی، سرویس مبلمان پذیرائی، نهار خوری و بوفه (معرق و منبت) و… روی آورد.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز