دوستگر
مترادفها
دوستدار، مهربان، صمیمی، مخلص
متضادها
دشمن، بیزار، منفور، خصم
لغت نامه دهخدا
دوستگر. [ گ َ ] ( اِخ ) آبادیی است که فعلاً از طرف باختر متصل به شهر چالوس و یکی از محلات آن محسوب می گردد.با 150 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جمله سازی با دوستگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چالوسرستاق (čālus restāq) نام ناحیتی در طبرستان و رستمدار است که از سردآبرود در غرب تا رود چالوس در شرق امتداد دارد که برگرفته از نام شهر چالوس میباشد. نخستین بار ظهرالدین مرعشی چالوس رستاق را به صورت چالوسهرستاق به عنوان ناحیتی از طبرستان و رستمدار ذکر نمود. چالوس رستاق شامل هجده ناحیه به نام های؛ دارکلا، چالوس محله، اورنگ (آبرنگ)، لپاوک (فرجآباد)، سلیم آباد، گرامجان، آیش بن، بورسر، فخرآباد، علویکلا (الف کلا)، شیخ کلا، درمش کلا (دارمشکلا)، کردخیل، دوستگر، علیآباد، عرب خیل، ذوات و سینوا میشده است.
💡 در داستانهای کلاسیک فارسی، شخصیتهای دوستگر معمولاً با مهربانی و صمیمیت با تمام اطرافیان خود رفتار میکنند و همواره به دنبال خیر و صلاح دیگران هستند.
💡 او با وجود تمام سختیهایی که در زندگی با آنها روبرو شد، همچنان یک انسان دوستگر و باوفا باقی ماند که به همه دوستانش وفادار بود.
💡 برخورد یک انسان دوستگر در شرایط بحرانی میتواند باعث آرامش خاطر اطرافیان شود و روابط اجتماعی را در میان گروههای مختلف به شدت بهبود بخشد.