لغت نامه دهخدا
درویش نهاد. [ دَرْ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) درویش طبیعت. درویش طبع. آنکه طبعاً درویش است. || صادق. ساده. بی آلایش.
درویش نهاد. [ دَرْ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) درویش طبیعت. درویش طبع. آنکه طبعاً درویش است. || صادق. ساده. بی آلایش.
( صفت ) ۱ - آنکه طبعا درویش است. ۲ - صادق. ۳ - ساده بی آلایش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که در اول جلوس شاه عباس در قزوین شاپور را ملاقات کردم و با یک دیگر صحبتها داشتیم، امروز در مراتب حال باطنی و ظاهری ترقی فرموده و اشعار بسیار خوب گفته و الحق هر قسم سخن را چنانکه باید و شاید میگوید. وی بغایت سلیم نفس، خوش طبیعت، درویش نهاد، کامل فطرت آمده و تتبع سخن نیز بسیار کرده وبا مخلص یاران عراق، اشعار طرحی و غیره بسیار گفتهاست، و دیوانش قریب به ده هزار بیت میباشد