دادکار

لغت نامه دهخدا

دادکار. ( ص مرکب ) که کار وی عدالت باشد. که عدالت پیشه دارد:
که پاکست آن داور دادکار
که مربندگان را کند شهریار.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ عمید

آن که کارش اجرای عدالت است، عدالت پیشه.

جمله سازی با دادکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت: «اگر مرا پیام ندهید کی شما از دست جور من رهایی یابد»؟ در میان ایشان، تنی چند از مردم هستی که از ارباب تنجیم بودند. آنان گفتند: «ای پادشاه دادکار و ای وسعت یافته روزگار! اگر پذیری بر مقتضای علم جزییات شما خبر دهیم». گفت: «بدهید. هرچه گویید، پذیرفتم». روزی چند وعده نهادند و بر مقتضای علم گفتند: «ای پادشاه عاقبت اندیش مترس. راستش ایزد تعالی داند بر مقتضای اختر تو را بیست سال زندگی هست». گفتا: «در آن سال که پایان عمرم باشد، من به چه مرض میرم؟ آن را نیز خبر دهید». گفتند: «در سال پسین که هنگام مردنت باشد، تو را کژدمی گزد و از زخمش بمیری به هیچ دارو درمان نپذیرد». گفت: «در کدامین روز است و در کدامین ساعت»؟ گفتند: «در ماه نخستین سال پسین و در روز شنبه در نیمروزی». و به این سخن آن را انجام دادند. پادشاه روز بروز شمرد تا سال پسین درآمد.

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز