خون جستن

لغت نامه دهخدا

خون جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) قصاص خواستن. ( آنندراج ). طلب خون کردن. خونخواهی نمودن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
جهان را عشق عالم سوز اگر بر یکدگر سوزد
که خون شبنم از خورشید عالمتاب می جوید.صائب ( از آنندراج ).

جمله سازی با خون جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 5 - لذت از قتل نفس  حجاج بن يوسف ثقفى كه از جانب بنى اميه بيستسال امارت داشت، كشتار بسيارى كرد، مى گفت: من از چيزهايى كه لذت مى برم كشتنانسان است آنهم در حضور من، سر از بدن ببرند و شخص در خونش دست و پا بزند، و ازرگهاى گلوى او خون جستن كند، لذتش نزدم بهتر است از ازدواج با باكره جميله.(701)

💡 حجاج بن يوسف ثقفى كه از جانب بنى اميه بيستسال امارت داشت، كشتار بسيارى كرد، مى گفت: من از چيزهايى كه لذت مى برم كشتنانسان است آنهم در حضور من، سر از بدن ببرند و شخص در خونش دست و پا بزند، و ازرگهاى گلوى او خون جستن كند، لذتش نزدم بهتر است از ازدواج با باكره جميله.(701)