خوزیه

لغت نامه دهخدا

( خوزیة ) خوزیة. [ زی ی َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خوز: جد محمدبن عبداﷲ میمون خوزیة بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || تأنیث خوزی است. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با خوزیه

نَضر بن حارث یکی از بزرگان عرب مکه در دورهٔ صدر اسلام و از معدود اعراب باسواد بود، که با منطقهٔ حیره در جنوب عراق ارتباط داشت و گویا به ابله و خوزیه (اهواز) نیز سفری داشته‌است و با خواندن داستان‌های شاهان ایرانی، مردم را از گرد آمدن به دور پیامبر اسلام برحذر می‌داشت و می‌گفت داستان‌هایی که من می‌گویم از قصه‌های پیامبر بهتر است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
قرین رحمت
قرین رحمت
لا تنس ذکر الله
لا تنس ذکر الله
روزگار
روزگار
فال امروز
فال امروز