لغت نامه دهخدا
( خطالة ) خطالة. [ خ َطْ طا ل َ ] ( ع ص ) زن فاحشه و بدنام.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ).
( خطالة ) خطالة. [ خ َطْ طا ل َ ] ( ع ص ) زن فاحشه و بدنام.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وى، علاوه بر مقام علمى در فن خطابه و سخنرانى نيز مقامى بس بلند داشت و داراىبيانى سحار و منطقى نيرومند و فصاحتى كم نظير بود و به مناسبتهاى مختلف دركشورهاى اسلامى ايراد خطاله مى كرد و مخاطبان خود را به حدى مجذوب مى ساخت كهگاهى سخنرانى چند ساعته ايشان بيش از چند دقيقه بر آنان نمى گذشت.