خزامه

لغت نامه دهخدا

( خزامة ) خزامة. [ خ ِ م َ ] ( ع اِ ) حلقه موئین که در بینی شتر کنند ومهار بر وی بندند. ج، خِزام، خِزامات، خَزائم. || تسمه ای که بدان نعلین را به روی پا بندند. ( از منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ).
- خزامةالنعل؛ دوال باریک که میان هر دو شراک باشد.( از منتهی الارب ) ( از لسان العرب ).
خزامة. [ خ ُ م َ ] ( اِخ )ابن لیثی بن یعمر. وی صحابی بود. ( از منتهی الارب ).
خزامة. [ خ ُ م َ ] ( اِخ ) بنت جهمة. زنی از زنان صحابیه بوده است. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - حلق. مویین که در بینی شتر کنند و مهار بروی بندند. ۲ - تسمه ای که بدان نعلین را بروی پا بندند.
بنت جهمه زنی از زنان صحابیه بوده است

جمله سازی با خزامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جمله‌بندی رایج‌تر عبارت احتمالاً مدت‌ها بعد توسط امیل میزی(به انگلیسی: Emil Mazey)، خزامه دار کارگران متحد خودرو، در یک گردهمایی کار در ۱۹۴۶، زمانی که او فردی را به کمونیست بودن متهم کرد، به وجود آمد.