ختم گرفتن

لغت نامه دهخدا

ختم گرفتن. [ خ َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) مجلس ترحیم گذاشتن. تعزیت کسی برپاداشتن. مجلس عزا مرده راست کردن. یادبودی برای مرده ای ترتیب دادن. || مجلس ختم دعا یا قرانی برپا کردن.

فرهنگ فارسی

مجلس ترحیم گذاشتن تعزیت کسی برپا داشتن.

جمله سازی با ختم گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 718-احتمال دارد از اين جمله، به نظر برسد كه ما از انجام هر گونه كارى كهفرج را به تاءخير مى اندازد، بايد خوددارى كنيم، هر چند وظيفه ى ما - بر اساس امربه معروف و نهى از منكر و يا دستورهاى ديگر شرعى - انجام آن كار باشد؛ ولى اينفكر با عمومات كتاب و سنت كه همه ى مؤ منان را مورد خطاب قرار مى دهد (چه در وظايففردى و چه اجتماعى ) منافات دارد. بنابراين، اگر رؤ ياى فوق مطابق با واقعباشد، اين گونه مى توان توجيه كرد كه انجام كارهاى غير متعارف كه سير عادىاسباب و مسببات را تسريع مى بخشد، در حيطه ى وظيفه ى ما نيست و چه بسا ممنوع باشد؛و يا اين كه در اين مورد به خصوص امكان دارد كه ختم گرفتن هر چند موجباضمحلال و سرنگونى رژيم پهلوى را فراهم مى كرده ولى از كجا معلوم كه بدتر از آنسر كار نمى آمد، و يا توجيه هاى ديگر كه الله تعالى و اوليائه العظام اعلم بها.