کلمهی «حیک» در فارسی و عربی به معنای خرامیدن، با گامهای بلند و مطمئن راه رفتن، و حرکات موزون بدن هنگام حرکت است. این واژه گاهی به حالت تکبر و تبختر کردن نیز اشاره دارد، یعنی وقتی شخصی با غرور و خودنمایی قدم برمیدارد و حرکاتش نشاندهنده بزرگی یا اعتماد به نفس اوست. «حیک» میتواند شامل حرکت دادن شانهها و تن بهصورت موزون و پرطمطراق باشد، طوری که توجه دیگران را جلب کند. در متون کهن و لغتنامهها مانند «منتهیالارب» و «ناظم الاطباء» آمده که «حیک» حرکت دوشها و تن را هنگام رفتن توصیف میکند و گاه در کاربرد ادبی به تکبر و خودنمایی حرکات فرد اشاره دارد. بهطور کلی، این واژه مفهومی است که راه رفتن با وقار، خرامیدن و حرکات تبخترآمیز بدن را منتقل میکند و بار معنایی ادبی و تصویری دارد.
حیک
لغت نامه دهخدا
حیک. [ ح َ ] ( ع مص ) خرامیدن و گرازان رفتن و دوش و تن جنبانیدن در رفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). حرکت دادن دوشها گاه رفتن با فراخ نهادن زانوان از یکدیگر. تکبر و تبختر کردن. ( اقرب الموارد ). حیکان. ( منتهی الارب ). || تأثیر کردن سخن در دل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). تأثیر کردن ( المصادر زوزنی ). || کار کردن شمشیر در چیزی. || بریدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
خرامیدن و گرازان رفتن و دوش و تن جنبانیدن در رفتن.