لغت نامه دهخدا
حورور. [ ح َ ] ( ع اِ ) چیز. ( منتهی الارب ): مااصبت حوروراً؛ نرسیدم بچیزی. ( منتهی الارب ).
حورور. [ ح َ ] ( ع اِ ) چیز. ( منتهی الارب ): مااصبت حوروراً؛ نرسیدم بچیزی. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ایرانِ عصر صفوی تنها سیزده شهر دارای بیگلربیگی عظیمالشأن بودند که یکی از آنها مشهد بود. بیگلربیگی مشهد حاکمان تابعی هم داشت که عبارت بودند از حکام سرخس، نیشابور، ترشیز، ابیورد، آزادوار، نسا، سبزوار، اسفراین، حورور ویساکوه، درون، تربت و بزاندوق. همچنین ظاهراً مشهد یکی از معدود شهرهای قلمرو صفویه بوده که در روزگار شاه سلیمان و شاه سلطان حسین در آن سکه ضرب میشده است.