حرصه
مترادفها
طمع، آز، آزمندی، شک، حرص، اشتیاق
متضادها
قناعت، بیطمع، بینیازی
لغت نامه دهخدا
( حرصة ) حرصة.[ ح َ ص َ ] ( ع اِ ) شکستگی سر. خستگی سر که پوست شکافد. جراحت که پوست سر بشکافد. ( مهذب الاسماء ). شجة که پوست سر را اندک شکافد. حارصة. ( منتهی الارب ). || پراکنده افتادن شیر در شیردوشه، بسبب فراخ بودن سوراخهای پستان از زخم پستان بند. ( منتهی الارب ).
حرصة. [ ح َ رَ ص َ ] ( ع اِ ) مستقر و وسط هر چیز و میانه آن. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با حرصه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ج شقاوت؛ قال على عليه السلام: من كثر حرصه كثر شقاؤ ه. غرر الحكم /8602