حاقد
مترادفها
کینهتوز، دشمن، کینهکننده، بدخواه
متضادها
دوستدار، بخشنده، بیغرض
لغت نامه دهخدا
حاقد. [ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حقد. کینه ورز. کینه ور. کین ور. بدخواه. بداندیش.
فرهنگ معین
(قِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کینه جوی، بداندیش.
فرهنگ فارسی
حقد، کینه جو، کینه توز، بداندیش، بدخواه، حقده
( اسم ) کینه جوی بد اندیش.
جمله سازی با حاقد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هميشه حاقد از ديدن محقود رنج مى برد، و روزبروز اگر جلو كينه رانگيرد آتشش بيشترمى شود. خلاصه كلام آنكه قوه عاقله مغلوب قوه غضب مى شود و خداى نكرده دست بهكارى ميزند كه بعدا پشيمانى سودى براى او ندارد. مؤ مناهل كينه نيست، و عمل سوء مقابل را به خداى غالب واگذار مى كند، و يا از بدىعمل مى گذرد، و از قوه عاقله كمك مى گيرد تا مبادا به آتش كينه بسوزد.(672)