حارک

لغت نامه دهخدا

حارک. [ رِ ] ( ع اِ ) سر کتف ستور. زوَرِ کتف اسب. ( مهذب الاسماء ). || رستنگاه یال اسب ازسوی پشت که سوار در دست گیرد. || استخوان میان دوش. استخوان دو دوش. استخوانی بلند از دو جانب دوش. || منتهای ما بین دو دوش. ج، حوارک. || در عبارت ذیل معنی حارک اگر مصحف نباشد بتحقیق بر ما معلوم نیست: اما صواع و صاع و سقایة اشباهند و مفسران در او خلاف کردند بعضی گفتند شکل سقراقی بود که او ( یوسف ) بدان آب خوردی زرین. این قول ابن زید است، و گفتند سیمین بود بر شکل حارکی بود سیمین. ( تفسیر ابوالفتوح چ 1 ج 3 ص 148 ).

جمله سازی با حارک

فتحی حارک (عربی: فتحي حارك؛ زادهٔ ۲۱ اکتبر ۱۹۸۲) بازیکن فوتبال اهل الجزایر است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
ارین
ارین
جزئیات
جزئیات
کس کش
کس کش
فال امروز
فال امروز