لغت نامه دهخدا
حائف. [ ءِ ] ( ع ص ) ستمگر. جائر. || مائل از راستی. ج، حافه، حُیّف. ( ناظم الاطباء ).
حائف. [ ءِ ] ( ع ص ) ستمگر. جائر. || مائل از راستی. ج، حافه، حُیّف. ( ناظم الاطباء ).
ستمگر
💡 طلحه و زبير به ديدار عبدالله بن عمر كه در مكه مقيم بود رفتند و گفتند: عايشه ازخلافت على عليه السلام نگران و حائف است، او قصد دارد با ما به بصره بيايد تو نيزما را همراهى كن، و در اين كار اسوه و الگوى ما باش چون سزاوارتر هستى. به كلماتىكه در ابتداى بيعت با على عليه السلام گفتيم فكر كن، بلكه در سخنانى كه امروز مىگويم تدبر كن، چون در حركت به سوى بصره جز اصلاح امور امت محمد صلى اللهعليه و آله نيت ديگر نداريم.