جفتک انداختن
مترادفها
دویدن، تاختن، لودگی کردن
لغت نامه دهخدا
جفتک انداختن. [ ج ُ ت َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) جفته انداختن. لگد پراندن. از پشت با دو پا لگد پرانیدن. لگد زدن. آلیزیدن. رکل. اسکیزه. اسکیزیدن. || مخالفت کردن. ( فرهنگ عامیانه ). || بدرفتاری کردن. بدلعابی کردن. ( فرهنگ عوام ). || دیر پذیرفتن. سخت قبول کردن چیزی را و دردسر ایجاد کردن.
فرهنگ فارسی
جفته انداختن لگد پراندن از پشت با دو پا لگد پرانیدن یا مخالفت کردن
جمله سازی با جفتک انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استون در کودکی دارای توانایی تحصیل بود و در پنج سالگی وارد پایه دوم شد. استون میگوید که او و خواهرش هر دو در کودکی بهوسیلهٔ پدربزرگ مادری خود مورد آزار جنسی قرار گرفتند. گردن او در ۱۴ سالگی بهوسیلهٔ جفتک انداختن اسب بهشدت آسیب دید.
💡 اسب وحشی پس از اینکه مهار شد، شروع به جفتک انداختن کرد و با حرکات ناگهانی و شدید خود، سوارکار را با هیجان زیادی به زمین انداخت.
💡 برخی سیاستمداران در جریان مناظرات انتخاباتی، برای جلب توجه افکار عمومی و نشان دادن قدرت خود، شروع به جفتک انداختن و استفاده از کلمات تند میکنند.
💡 وقتی کودک کوچک از شدت هیجان و شادی میخواست به بازی در میان گلها برود، شروع به جفتک انداختن و بالا و پایین پریدن کرد.