جزءجزء کردن
مترادفها
تکه تکه کردن، قطعه قطعه کردن، خرد کردن
متضادها
یکپارچه کردن، متحد کردن، متصل کردن
فرهنگستان زبان و ادب
{fractionation} [شیمی] جداسازی یک مخلوط در مراحل متوالی که در هر مرحله آن بخشی از مخلوط را جدا می سازند متـ. برخش
ویکی واژه
جداسازی یک مخلوط در مراحل متوالی که در هر مرحلة آن بخشی از مخلوط را جدا میسازند.
جمله سازی با جزءجزء کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نگاشت (تطابق - mapping) - جزءجزء کردن کارها و تخصیص کارها به پردازندهها)
💡 خردکننده صنعتی جدید با قدرت بسیار بالا توانایی جزءجزء کردن قطعات فلزی سخت و تبدیل آنها به ریزترین ذرات برای بازیافت را دارد.
💡 موجهای عظیم دریا با قدرت بسیار زیادی به صخرههای ساحلی برخورد کرده و باعث جزءجزء کردن سنگهای بزرگ در طول سالیان متمادی میشوند.
💡 در این آزمایش فیزیکی، دانشمندان سعی کردند با استفاده از پرتوهای پرانرژی، ساختار مولکولی ماده را به طور کامل جزءجزء کنند.