جاغر

لغت نامه دهخدا

جاغر. [ غ َ ] ( اِ ) چینه دان مرغان. ( برهان ) ( آنندراج ):
دایم از چینه های انعامش
پر شود مرغ از ره جاغر.شمس فخری ( از آنندراج ).ژاغر نیز گویند:
شهباز همتش چو گشاید بال
عنقای همتش چو گشاید پر
گردون چو صعوه ایش که در چنگل
گیتی چو دانه ایش که در ژاغر.شمس فخری ( از آنندراج ).رجوع به ژاغر در همین لغت نامه شود. چاغر نیز گویند.( آنندراج ). حوصله. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

=ژاغر

فرهنگ فارسی

چینه دان مرغ کیسهای بین حلقوم ومعده مرغ قراردارد

جمله سازی با جاغر

💡 امیر شیرعلی خان نخستین پادشاه بود کوشید تا در کشور تجارت تولیدات کشاورزی و صنعت رشد یابد. در دوران همین شاه مطبعه لیتوگرافی، کارخانه توپ‌ریزی، تفنگ‌سازی و باروت‌سازی ساخته شد. تولید سالانه (ماشین خانه کابل) بر طبق احصائیه میر غلام محمد غبار مؤلف «افغانستان در مسیر تاریخ» یکصدو چهار توپ جلو پر و دنباله پر صحرا، توپ طاهری، توپ بزرگ استحکام قلعه، ماشیندار و ۲۵۰۰ تفنگ نوع هنری مارتین، تفنگ ۳۰۳ بور، تفنگ بغل پر، تفنگ ۱۲ تکه، تفنگ پنج تکه، جاغر دار، تفنگ دومیله شکاری، خنجر، کارد، چاقو، باروت، کارتوس، پتاقی، توپ و تفنگ فیوز برنجی و چوبی بود. این‌گونه تولیدات زراعتی بلند رفت و در عرصه سرمایه‌گذاری خصوصی و دولتی پا نهاده شد.