وعده گاه. [ وَ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) وعده جای. جای قرار دادن. ( ناظم الاطباء ). جایی که با هم وعده کنند. ( آنندراج ):
وعده گاه گرم خوبان گوشه میخانه است
سرزمینی نیست غیر پای خُم دلکش مرا.رضی دانش ( از آنندراج ).مباد روز قیامت به وعده گاه آیی
که دل نشسته در آنجا به انتظار هنوز.عرفی ( از آنندراج ). || هنگام و زمان قرارداد. ( ناظم الاطباء ):
چون رسید آن وعده گاه وروز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد.مولوی.|| محل ملاقات. میعاد. میعادجای.
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) محل ملاقات، میعاد.
جای قرارداد، محلی که برای ملاقات معین شده.
(اسم ) ۱- جای قرارداد.۲- زمان قرار داد. ۳ - محل ملاقات میعاد: (( عاشق شیدا در ساعت معین در وعده گاه حاضر شد. ) )
محل ملاقات، میعاد.
💡 وعده گاهش چمن سینه مجروح من است هر که از خون جگر جام شرابی دارد
💡 وعده گاهی کو که چون نومید برخیزم ز وصل دست امید وفای وعده دامانم کشد
💡 مباد روز قیامت، به وعده گاه بیا که دل نشسته در آن جا به انتظار هنوز
💡 پس از فتح و ظفر با خاطر شاد دوان در وعده گاه آمد با ستاد
💡 به وعده گاه تو امید آنقدر بنشاند که در دیار خودم سوخت خانهٔ خویش
💡 گردافکنی که با تو بمیدان برون شود بر وعده گاه مرگ نهد جان بانتظار