وعده گاه

مترادف‌ها

محل قرار، قرارگاه

لغت نامه دهخدا

وعده گاه. [ وَ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) وعده جای. جای قرار دادن. ( ناظم الاطباء ). جایی که با هم وعده کنند. ( آنندراج ):
وعده گاه گرم خوبان گوشه میخانه است
سرزمینی نیست غیر پای خُم دلکش مرا.رضی دانش ( از آنندراج ).مباد روز قیامت به وعده گاه آیی
که دل نشسته در آنجا به انتظار هنوز.عرفی ( از آنندراج ). || هنگام و زمان قرارداد. ( ناظم الاطباء ):
چون رسید آن وعده گاه وروز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد.مولوی.|| محل ملاقات. میعاد. میعادجای.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) محل ملاقات، میعاد.

فرهنگ عمید

جای قرارداد، محلی که برای ملاقات معین شده.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- جای قرارداد.۲- زمان قرار داد. ۳ - محل ملاقات میعاد: (( عاشق شیدا در ساعت معین در وعده گاه حاضر شد. ) )

ویکی واژه

محل ملاقات، میعاد.

جمله سازی با وعده گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وعده گاهش چمن سینه مجروح من است هر که از خون جگر جام شرابی دارد

💡 وعده گاهی کو که چون نومید برخیزم ز وصل دست امید وفای وعده دامانم کشد

💡 مباد روز قیامت، به وعده گاه بیا که دل نشسته در آن جا به انتظار هنوز

💡 پس از فتح و ظفر با خاطر شاد دوان در وعده گاه آمد با ستاد

💡 به وعده گاه تو امید آنقدر بنشاند که در دیار خودم سوخت خانهٔ خویش

💡 گردافکنی که با تو بمیدان برون شود بر وعده گاه مرگ نهد جان بانتظار

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران